ملیسا ؛ هدیه آسمانی

دلنوشته هایی برای فرشته معصوم

نازلی جیرانیم ، سنی چوک سویوروم

سلام دخترم . قلب سلام عزیز دلم . سلام شیرین زبونم .ماچ سلام می دم به دلربایی که هم وجودش  و هم یادش گرما بخش وجود پر تنش باباست . عزیزم می دونم که خیلی دیر اومدم برای نوشتن . ببخشید امروز امتحانات ترمم تموم شد . امتحان امروز خیلی سخت بود . اما ایشالله نمرم خوب می شه . تو این مدت طبق معمول مامانی خیلی بهمون لطف کرد . طفلک خیلی زحمت تو رو می کشه . خدا کنه همیشه بزرگترهامون سرزنده و سلامت باشند و هیچ وقت محتاج ما بچه های بی وفا و نا مهربون نشن . عزیزم ماشالله کلی بزرگ شدی و حرفها و کلمات جدیدتری می زنی . قربونت بره بابا . شیرین زبونیهات هر روز بیشتر از روز قبل . خدایا هر کسی رو که آرزوی داشتن همچین نعمتی رو داره ، حاجت روا کن . تو خالق توانا هر کاری رو که بخواهی می تونی انجام بدی ، پس تقدیر تمام پدر و مادرها رو داشتن یه بچه سالم و صالح قرار بده و زندگی رو براشون شیرین تر کن . ای خالق همه خوبیها .

گلم امروز یه شعر ترکی - فارسی دیدم که خیلی برام قشنگ جلوه کرد . مطمئنم اگه بابای بابا هم این شعر رو ببینه کلی ذوق می کنه . البته طولانیه و من فقط چند بیتش رو اینجا می زارم . البته ترجمه فارسیش رو هم نوشتم تا شما اگر تا اون روز که این متن رو می خونی توسط مامانی بابا  ،آذری رو یاد نگرفته بودی ، متوجه مقصود شعر بشی.  

تو آن آغاز زیبایی ، منم این عشق بی پایان

گرفتار اولموشام درده ، سن ایله مرهم ای جانان

( گرفتار درد شدم ، تو درمانم کن ای جانان )

تو یک تصویر زیبایی ، منم نقاش این دوران

منی سن ایلدون عاشق ، بی عشقی ایلمه پنهان

(منو تو کردی عاشق ، این عشق رو نکن پنهان )

تو رفتی از دیار ما ، مرا کردی چنین وبران

دعا ایله گوزل جانان ، منی اولدورمسن هجران

(عزیز خوشگلم دعا کن ، منو از بین نیره این هجران)

عسل بابا کلی عکس تو این مدت انداختی که گلچینی از اون رو در پایین قرار می دم .بای بای

شب یلدا و ثبت خاطرات بلندترین شب سال 92

اینجا هم رفتیم منزل پرهام خان ، و بعد از ناهار رفتیم مرکز خرید بوستان برای خرید

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 24 / 10 / 1392 ] [ 20:21 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
معجون تمام خوشیها و آرزوهای بابا و مامان ، ملیسا خانم

 

چند وقت پیش داشتم تبلیغ تلویزیون رو نگاه می کردم ، یه تبلیغی بود که پدر پیری روی نیمکت باغ کنار پسرش نشسته بود و دائم یه گنجشک رو به پسرش نشون می داد و ازش سوال می کرد که این چیه ؟پسر چند باز جواب پدرش رو داد و بعد از مدتی عصبانی شد که ای بابا چند بار یه سوال رو می پرسی ؟

پیرمرد بلند شد و رفت دفتر خاطراتش رو آورد . دقیقا 30 سال پیش و در همون روز ، خاطره ای رو که نوشته بود برای پس بازگو کرد : با این توصیف : امروز با پسر سه سالم تو باغ نشسته بودیم که  پسرم بیش از بیست بار یک گنجشک رو به من نشون داد و اسمش رو پرسید و من هم هر بار با اشتیاق بیشتر از بار قبل بهش جواب دادم : گنجشک .

ملیسای عزیزم ، دختر زیبا و مه روی من :

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی درست به مصداق اولین روزهای تولدت که توان خواستن نیازهایت را نداشتی و قادر به گفتن خواسته هایت نبودی

اگر هنگام غذا خوردن لباس هایم را کثیف کردم

و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده بود

صبور باش و درکم کن

به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم

وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز ، سوالاتی می کنم با تمسخر به من منگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده و عصبانی مشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ، همانگونه که تو اولین قدم هایت را در کنار من برداشتی

از این که هر از گاهی دلم به یاد گذشته ها و خاطرات قشنگش می گیره و  گریه می کنم ، به من خرده نگیر

از این که در کنارت و مزاحمت هستم خسته و عصبانی نشو

یاریم کن ، همانگونه که یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم


دوستت دارم دلبندم

بابا جوونم چند وقت پیش برای پیدا کردن یه مدرکی تو وسایل می گشتم . چشمم به خاطراتی خورد که همیشه شیرین و دوست داشتنی هستند . راستی کارنامه هام که نوبر بودند . البته بگم بابا اون موقع امکانات نبود زبانمثلا 240 تا پسر شرور تو یه سرویس اتوبوس بنز داغون تا می رسیدیم مدرسه همه یا لباسمون پاره می شد استرس. یا تغذیه بین کلاسی بچه ها به سرقت می رفت ، البته بگم تغذیه اکثرا نون و گردو بود . باور کن فقط به خاطر همین مسائل و کمبودها بود که نمره های بابا خیلی خوب نبود خندهشوخی کردم بابا ، واقعا اون طور که باید درس می خوندم ، نخوندم و طفلی مامانم رو خیلی اذیت کردم . بگذریم بد نیست این عکسهای خاطره انگیز رو هم ببینی :

این تصویر مدرک پایات تحصیلات ابتدایی باباست:

این تصویر مدرک دوره دبیرستانم هستش

این تصاویر کارنامه هام با نمره های درخشانشخجالتکلاس چهارم ابتدایی سال 1369

کلاس دوم ابتدایی سال 1367

کلاس دوم دبیرستان سال 1375

کارت شناسایی متعلق به سال 73

کارت شناسایی متعلق به کلاس چهارم دبستان

بابا جوونم ، نمی دونم تمام اونهایی که بعد از پدر و مادرم تو تحصیل به گردنم حق داشتند الان کجا هستند و چکار می کنند ، اما ایشالله هر جا که هستند خوش و خرم و سلامت باشند . خوب دختر گلم من برم . دوستت دام قلب



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 27 / 9 / 1392 ] [ 15:54 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
خدایا تمام بچه های مریض دنیا رو شفا بده

سلام دختر گلم . الان که دارم این نوشته رو می نویسم شما برای خودت داری همینطور بی صدا بازی می کنی و هر از گاهی هم میآیی و بابا رو اذیت می کنی و میری . دخترم ، دختر گلم ، پریشب حالت خوب نبود و مدام حالت تهوع داشتی ، ساعت یک و نیم شب با مامان بردیمت درمانگاه ، تو درمانگاه تا دکتری رو که گوشت رو سوراخ کرده تا گوشواره بندازی رو دیدی شروع کردی به جیغ و داد . الهی فدات شب دیشب هم که سخت و ناراحت خوابیدی و مدام از خواب بیدار می شدی و کلافه بودی . دیروز مامان سر کار نرفت و از تو مراقبت کرد و امروز هم با اجازت من اداره نرفتم . خودم هم مریض شدم . اما اصلا مهم نیست حاضرم تمام دردهای دنیا رو به جون بخرم ، اما تو بخاطر بی تابی و درد از خواب نپری . الان هم کلی سرفه کردی . خدایا به همین محرم الحرامی که توش قرار داریم تمام بچه های مریض رو شفا بده . خدایا با مریضی و بیماری بچه ها ، پدر و مادراشون رو امتحان نکن . خیلی سخته . انشالله که هر چی طفل مریض و بیمار داریم به حق دردانه امام حسین حضرت رقیه و شیرخواره رباب ، حضرت علی اصغر لباس عافیت به تنشون بشه .

خوب نازناز بابا ، می دونم خیلی دیر شد . بازم دیر به وبلاگت سر زدم . ببخشید سرم خیلی شلوغه . اما قبل از ماه محرم جشن عروسی خاله شیما برگزار شد . انشالله که خوشبخت بشن . خدایا تمام جوونای دم بخت ما رو به آرزشون برسون و خوشبختشون کن . الهی آمین .

سفره عقد خاله شیما

و بالا خره خونه خاله شما




[موضوع : ]
[ يکشنبه 26 / 8 / 1392 ] [ 13:29 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
سالروز آشنایی مامان و بابا و بیست و پنج ماهگی ملیسا خانم

سلام بابا جوونم ماچ. امروز یه مناسبت مهم و شیرین در خصوص من و مامانه . امروز سالگرد آشنایی من و مامانت ، سرآغاز فصل عشق و زندگی ، شور عاشقی ، گذشت و مهربونی و از همه مهمتر امید و آرزوست . امروز دقیقا ساعت 6 عصر ، مامانت به خیمه تاریک و غمزده دلم که از دوری و جدایی خواهرزاده ام  الناز دردناک بود و خانوادم رو مستهلک کرده بود ، وارد شد و فداکاری و مهربونی رو در حق من هبه کرد . امرزو ساعت 6 عصر بهانه ای می شه برای داشتن تمام خوبیهای دنیا نظیر : مامان ،  خانواده مامان در کنار خانواده خودم . خدا رو شاکرم به خاطر تمام این الطاف ، راستی بابا الان یک هفته می شه که پام تو گچه. اومدم تو اداره فوتبال بازی کنم و از اونجایی که این نقل قول به حد تواتر رسیده که بازیکن خوب رو همیشه می زنند خندهمچ پام پیچ خورد و مجبور شدم گچ بگیرم . یه مقدار بد موقعی شد ، الان که نزدیک عروسی خاله می تونستم کمک باشم ، این اتفاق افتاد .

الهی فدات شم جدیدا حرفهایی می زنی که دل ما برات قنج می ره : مثلا بابا بدو لیموسیرین: یعنی بابا بدو بیا لیمو شیرین بخوریم . الهی فدات شم که از الان هوای بابا رو انقدر داری . یا مثلا دیروز صبح که از خواب بیدار شدی و مامانی اومده تا بغلت کنه ببره پذیرایی داد زدی و گفتی برو بیرون . الهی فدات شم اول صبح از خواب پا شدی دچار یاس فلسفی شدی؟ قربونت بره بابا.

تولد پریا خانم و فوت کردن فش فشه خاموش توسط شما جیگر بابا

گیتار نواختن ملیسا خانم




[موضوع : ]
[ چهارشنبه 1 / 8 / 1392 ] [ 11:21 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
دومین جشن تولد ملیسا و سی و دومین جشن تولد بابای ملیسا

سلام بابا جونم . سلام می دم به خانمی که دو سال از بهترین روزهای زندگیم رو باهاش گذروندم . سلام می دم به خانمی که مامانش این هدیه زیبا رو به عنوان کادو دقیقا دو سال پیش تو جشن تولدم به من هدیه داد . از مامانت ممنونم که عزیزی چون تو رو به عنوان بهترین هدیه دنیا به من اهدا کرد . تو و وجود تو نازنین بهترین هدیه برای هر جشن تولد منه . ميدونم امروز بارها و بارها تولدت رو تبريک گفتند و شايد واژه هاي تبريک اونها زيباتر بودند اما  با عشقي که من به همراه تبريکم روانه قلب مهربونت ميکنم قابل قياس نيست روز ميلاد تو روز شکفتن غنچه هاي مهربانيست با تمام وجود دوستت دارم بابا  .بزار بازم همین جا از تمام عزیزانمون که منت به سر ما می زارن و با تمام سختیها و گرفتاریهایی که دارند از تو مراقبت می کنند تشکر کنم . خصوصا مامان لقا . انشالله که همیشه سلامت و سرزنده باشند . بابا جوونم سئوال من و مامان از شما اينه : کدامين هديه را به قلب مهربانت تقديم کنيم که خود گنجينه ي زيبايي هاي عالمي؟ اي شيريني لطيف ترين سرود طبيعت، چگونه خدا را براي چنين بخشش رنگيني شکر گوييم؟

نازنین دخترم ، هرسال وقتي در 30 شهريور ماه هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن
از خودم مي پرسيدم
چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟....
و دو سال پيش  فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که  زمينو
با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه

مهربون دخترم ، درسي امين طلوع شهريور،دومين گل سپیدرادرگلدان عمرت می فشانم به امیدروزی كه گلدان عمرت صاحب صدشاخه گل شود.

بابا جوونم تمام دارایی من قلبیه که تو سینه دارم و برای تو می تپه ، مي دونم كه هيچ وقت نتونستم به خاطر محدوديت هايي كه دارم براي تو بهترين ها رو فراهم كنم ، مي دونم كه شايد قبلا و حتما پس از اين حسرت خيلي از نداشته ها رو با نداشتن خودم به دلت مي زارم ، اما تو اين ، تنها دارايي ارزشمند من رو بپذير ، با دستهايي لرزان  آن را به تو تقدیم میکنم

روز تولدت خیلی خوش گذشت . الهی فدای اون ذوق کردنت بشم .

خوب چند تا عکس از شب تولد شما:

این کارت دعوت شما برای میهمانان هستش.

کیک تولد ملیسا و بابای ملیسا

ملیسا در حال برش کیک تولد

ملیسا و آریا و پریا

کادوهای ملیسا خانم و بابای ملیسا در یک نگاه

یک شب آقا پلیسه اجازه داد تا با ماشینش عکس بندازیم. ملیسا هم داره گشت می زنه و هم دستبند دستشه و میخواد خلافکارا رو دستگیر کنه. الهی قربون اون پلیس مخفی بازی درآوردنت شم.




[موضوع : ]
[ شنبه 30 / 6 / 1392 ] [ 21:28 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد