سلام بابا جوونم الهی که فدات شم . مش ملی ما از تاریخ 15 تا 19 آبان به همراه خانواده محترمش جهت بازدید سرزمین آبا و اجدادی مامانی جوونش به شیراز عزیمت کرد. الهی فدات شم بابا هر کسی رو دیدی در وهله اول با لفظ زیبای دلام بهش سلام دادی . مخصوصا نینی کوچولوها . الهی قربونت برم با دیدن هر بچه ای کلی ذوق می کردی و انگار دنیا رو بهت دادن . الهی . ملیسا جوون تو این چند روز خیلی جاها رفتیم ، ارگ کریمخان ، تخت جمشید ، حمام کریمخان ، نقش رستم ، باغ ارم ،بازار وکیل ، شهر بازی های مجتمع های تجاری زیتون و ستاره فارس ، وای که چقدر ذوق کرده بودی . از بازی قطار دست بر نمی داشتی و آویزون قار می شدی تا مبادا تو رو ازش جدا نکنیم . خدا رو شکر که خنده و شادی تو نازنین رو دیدم . خدایا تو رو به بزرگی خودت قسم فقط چهره خندان و شاد فرشته کوچولوهات رو به والدینشون نشون بده . راستی بابا یه گلایه خیلی خیلی خیلی کوچولو هم ازت دارم ، هر وقت می رفتیم رستوران هتل شما حسابی بداخلاقی می کردی و لب به غذا نمی زدی . واقعا غذا بهمون نمی چسبید . انشاله که دیگه تو سفرهای بعدی این مشکل به وجود نمیاد دوستت دارم گل من . یه خاطره خوب و دوست داشتنی با من ، مامان ، بابایی ، مامانی و خاله شیما برات به یادگار موند . فقط جای خالی خاله شادی ، پریا ، آریا و عمو حمید هم کاملا احساس می شد . نازنین یگانه دخترم ، دوستت دارم با تو خوشیهای عالم صد چندان شیرین تر و زیباتر جلوه می کنه . دوستت دارم عشق بابا .
اولین هواپیما سواری ملیسا خانم

ملی خانم در شهر بازی مرکز خرید ستاره فارس و زیتون







ملی خانم در باغ ارم



ملی خانم در حیاط هتل





ملی خانم در تخت جمشید و دروازه قرآن شیراز









ملی خانم در آرامگاه حافظ شیرازی


ملی خانم در حمام کریمخان زند





ملی خانم در کنار دلیر مرد شیرازی


و .......




موضوع :
سلام دخترم . سلام به دختر مریضم . بابا جوونم خیلی دلم گرفته . اشک تو چشمام حلقه زده . نمی دونم آیا با نوشتن این حرفها دد آینده در نظر تو بابای ضعیفی جلوه خواهم کرد یا نه ؟ اما تو مریض شدی و بی تابی . و این بزرگترین دلیل برای بی تاب بودن من و مامان و تمام اعضای خانوادست که دوستت دارند . الهی فدات شم . تو داری کم کم دندون در میاری و درد دندون و لثه داری . از طرفی هم سرمای شدید خوردی و باز گلوت عفونت کرده . دیروز هر چی خوردی حالت تهوع داشتی . هیچ غذایی تو معدت نمی مونه و نا توان شدی . طفلک مامانی و بابایی خیلی نگرانت بودند . مطمئنم که با اشک ریختن تو ، مامانی هم بی تاب شده و ناراحت . بابایی هم همینور . الهی فدات شم . دیروز بردیمت دکتر . امان از دکترهایی که تخصص ندارند . حتی یه درجه تب از تو نگرفت و فقط آمپول تهوع داد و چند تا داروی بی تاثیر . الهی فدات شم وقتی خواستند آمپول رو بهت بزنند من جرات نداشتم بیام و پات رو بگیرم . به هر حال وقتی آمپول رو بهت زدند و اونطوری گریه کردی من و مامانت هم اشکمون جاری شد . یه جورایی خجالت می کشیدم بیام بیرون که نکنه کسی بیرون اشکهای من رو ببینه ، اما دست خودم نبود . باری ، تب تو نازنین دخترم نه تنها بهتر نشد بلکه مامان مجبور شد سر کار نره و امروز مراقب تو باشه . کوره آتیش بودی ، تب بالای چهل درجه . بناچار با شماره دکتر خودت تماس گرفتیم و امروز وقتی دیدیم بازم هر چی می خوری پس می دی و بی حال فقط ناله می کنی فوری رفتیم پیش دکترت . با دیدنت بلافاصله نسخه نوشت . وقتی تهیه کردم و برگشتم همونجا بهت قرص شیاف زد . سه تا آمپول هم بهت زد . طبق معمول من دل نداشتم بیام تو . بناچار منشی خانم دکتر کمک مامان کرد . وقتی که اونطوری گریه می کردی و با نگاهت از من می خواستی کمکت کنم داشتم دیوونه می شدم . بابا جوونم الان بعد از زدن اون آمپولها یه مقدار شیر خوردی و تبت پائین اومده . نقل هست که اگر مریضی دعایی کنه یا از خدا چیزی برای دیگران بخواد ، خدا برآورده می کنه . پس بیا اون دستهای کوچولو و داغت رو ، رو به آسمون بگیر و از خدا بخواه که تمام بچه های مریض رو شفا بده یا حده اقل توانی به خودشون و خانوادشون بده که هر چه زودتر از این مرحله هم به خوبی و خوشی گذر کنند . دوستت دارم بابا . تو سالم باش ، تو سر حال باش در عوض من از خدا می خوام تا بلا گردون تو باشم . چون دوستت دارم و دیوونتم ، همونطور که با اشکت ، اشکم در میاد ، همونطوری هم حاضرم مثل یه کوه تمام سختیها و دردهای تو نازنین رو به دوش بکشم تا باز دوباره اون اشکهای معصومانه و پاکت رو نبینم . دوستت دارم عزیز بیمارم .
این عکس در حال بی حالی تو نازنین گرفته شده .

عکس داروها برای درمان تو نازنین دخترم

این عکسها هم برای چند روز قبله. الهی فدات شم اون موقع سر حال بودی


برای اولین بار ، بدون ترس و دلهره سوار کالسکه خودت شدی بابا . ایشاله سوار کالسکه عروسیت شی
تو اینجا آهنگهای شاد و شیش و هشت داری می نوازی



تو اینجا هم به اصرار ما یه آهنگ غمگین زدی خودت رو جو گرفت و شروع به گریه کردی

موضوع :
ملیسای بابا سلام . دیشب که شب ولادت آقا امام رضا بود قسمت دوم جشن تولد تو گل دخترم رو با حضور خانوادم گرفتیم . آخه خانواده بابا برای سالگرد فوت مادربزرگ بابا رفته بودند شهرستان . خیلی خوش گذشت . کلی ذوق کرده بودی و درست مثل بابا که شبها مثل جغد شارژ می شه تو هم سر کیف بودی و کلی حال کردی . تازه شب ساعت یک و نیم هم به زور خوابوندیمت . الهی فدات شم . از طرفی چون یک روز قبل از جشن مامانی و خانوادم رو دعوت کرده بودیم و فرصت کافی نداشتند کادوی نقدی بهت دادند ، ما هم تصمیم گرفتیم اگر بشه یه صندلی غذاخوری برات بخریم ، هر چی باشه دیگه بزرگ شدی و هم سفره ما می شی . الهی قربونت برم . راستی بابا یک مناسبت دیگه هم داریم ، امروز سالروز قمری عقد کنان من و مامانت هم هست . درست پنج سال پیش روز تولد امام رضا ساعت 11:30 خطبه عقد ما جاری شد . بعدش هم مهمون ها رو برای صرف نهار به نائب دعوت کردیم . خلاصه روز خوبی بود بابا . از این جهت که پایه گذار حضور تو نازنین دخترم تو زندگی من و مامانت شد . دوستت داریم بابا .
عکسهای تولدت در کنار مهدیه و امیر مهدی



رفته بودیم پیک نیک که یک سگ ولگرد ولی با حیا و باوفا دیدیم و شما خوشگل خانم هم از آقا سگه نمی ترسیدی . الان میدونم همه خاله ها اعتراض می کنند که چرا تو رو اینقدر نزدیکت کردم




افتتاح صندلی ماشین ، یکی از کادوهای تولد شما از طرف مامانی و بابایی و خاله شیما

و همینطور .......












موضوع :
قبل از هر کاری و هر حرفی می خوام با تمام وجودم و از صمیم قلبم ، از خدا تشکر کنم . می خوام خدای خودم رو شاکر باشم که تو نازنین رو به دنیای ما هدیه داد و از همه مهمتر اینکه یکسال به بهانه وجود تو شیرین عسلم ، طعم زندگی ما رو دلچسب و گواراتر از همیشه ، تو این روزگار سخت و نامهربون ، به جلو پیش برد . لذت دیدن خنده ها و گریه هات ، بلند شدنت از روی زمین ، نشستنت ، دلبری کردنت ، بابا و مامان گفتنت و خلاصه تموم خوبیهای تو ، دنیا رو برای من و مامانت زیبا و دلنشین کرد .
سلام دخترم . سلام می دم به دختری که یکسال از پا گذاشتنش به این دنیا سپری شد ، سلام به دختری که لیاقتش خیلی بیتر از توان و تلاش منه . ملیسای خوبم ، چقدر قشنگه حس داشتن و بودن در کنار تو ، چقدر زیباست دیدن تبسم های متفکرانه و دلبرانه تو ، چقدر شیرینه غرق شدن در کارها و حرکاتت ، دیدن غذا خوردن ، نوشیدن و قد کشیدنت گواراست . نازگل یکساله بابا ، امشب مهمون داشتی . مهمونهایی که با تمام وجودشون تو رو دوست دارند . واقعا من شرمندشون هستم . واقعا سنگ تموم گذاشتند . شب رویایی تولد تو رو رویایی تر کردند . من بخار سالگرد فوت مادربزرگم که ده روز جلوتر افتاد رفته بودم شهرستان و این بابایی بود که زحمت کشید و تزئینات جشن تولد تو گل دخترم رو انجام داد . مامانی و خاله شیما هم خیلی زحمت کشیدند . بخاطر همین سفر ما مجبور شدیم جشن تو رو با یک روز تاخیر برپا کنیم . امشب زن عموت هم با یک پیامک زیبا تولدت رو بهت تبریک گفت ، مامان من هم که مثل زن عموت ، الان تو شهرستانه تلفن زد و تولدت رو بهت تبریک گفت . از خدا میخوام تمام بچخ های پاک و معصوم رو در پناه خودش حفظ کنه.
شاید تو همه پستها این جمله رو نوشته باشم اما این بار می خوام تو این مناسبت ، طوری از ته قلبم و از اعماق وجودم جمله زیبای : "دوستت دارم " رو فریاد بزنم که نوای اون نه به گوش فلک بلکه به قلب مهربون و کوچیک تو نازنین یگانه دخترم مخابره بشه و تو هم این عشق و محبت رو باور کنی و بدونی که چقدر برای بابا عزیزی .
بر خودم لازم می دونم که از مامانت بخار تمام زحمتهایی که تو این چند روزی که نبودم ، تک و تنها کشیده تشکر کنم . بخاطر درست کردن کادو ها و شام خوشمزه امشب . انشاله که همیشه سرزنده و شاداب باشی . راستی بابا جوونم امروز سالروز تولد من هم بود . از مامانت ممنونم که دقیقا سی شهریور سال گذشته ، تو نازنین رو به من کادو داد و تو شدی بزرگترین و با ارزشترین هدیه تولد بابا در سراسر عمرش . مناسبت دیگه هم اینکه برای اولین بار در روز سی شهریور بود که به خواستگاری مامانت رفتم . سخن آخر اینکه زنده باش تا به عشقت زندگی کنیم .
عکسهای مربوط به تولدت






عکس ملیسا و آریا پسر خاله عزیز ملیسا خانم

کادوهای جمع آوری شده و میز شام



این هم کارت دعوت تولد تو نازنین دخترم

سدنا خانم ، دختر دایی بابای ملیسا

ریحانه خانم ، دختر خاله بابای ملیسا

موضوع :
سلام بابا جوونم . ببخشید اگر خیلی وقته که نیومدم برات بنویسم . شرمنده ام. این مدت خیلی کارم زیاده و سرم خیلی شلوغه . الهی فدات شم . چند تا مناسبت داشتیم تو این چند روز گذشته : اولین و مهمترینش اینه که سالگرد ازدواج و روز عروسی من و مامانت تو روز بیست و یکم مرداد ماه رو پشت سر گذاشتیم . چقدر زود گذشت . خدا رو شکر می کنم که مامانت رو تو این دنیای زیبا قسمت من کرد و صد هزار بار بیشتر شاکرم که تو نازنین رو به زندگی من و مامان آورد و زندگی ما رو شیرین تر و دلنشین تر از همیشه کرد . الهی فدات شم.دومین مناسبت تولد مامانی بود که انشالله صد سال دیگه صحیح و سالم باشه . سومین مناسبت سالگرد ازدواج مامانی و بابایی در روز بیست و چهارم مرداد ماه و سالروز ازدواج خاله شادی و عمو حمید در روز سی شهریور ماه . چهارمین مناسبت هم عید فطر بود که باعث شد ماه رمضون هم تموم بشه . و بالاخره آخریش هم اینه که شما هم در سی مردادماه وارد یازده ماهگی شدی و انشاله آخر همین ماه هم وارد یکسالگیت می شی. قربونت برم که هر روز نازتر و مامانی تر از دیروز می شی . دوستت دارم نازگل بابا .
عکس ملیسا خانم در حال تعقل و تفکر

ملیسا خانم و خواب دلبرانه

ملیسا خانم و مدل خواب 2012

ملیسا خانم و استخر بازی

ملیسا خانم و مسابقه ماست خوری

ملیسا خانم و سابقه هندوانه خوری

ملیسا و پریا خانم

ملیسا در حال رقص ریز برره ای

جو گیر شدن ملیسا در حین گوش دادن به آهنگ بندری

ملیسا خانم پس از بازگشت پیروز مندانه از حمام

حلقه ازدواج در روز عقد کنان

حلقه ازدواج در روز عروسی

حلقه ازدواج با حضور ملیسا خانم

موضوع :


