ملیسا ؛ هدیه آسمانی

دلنوشته هایی برای فرشته معصوم

نیمه شعبان 93

سلام بابا جوونم . خوبی؟ الان که دارم این متن رو برات می نویسم ساعت 12 شبه و  شما دستهای کوچولو و نازنینت رو زیر چونه خوشگلت زدی و داری خواب هفت تا پادشاه رو می بینی . الهی فدات شم ببخشید . فکر کنم سه ماه شد از گذشت زمان آخرین نوشتم . بابا جوونم خیلی سرم شلوغه . ازطرفی امتحانات پایان ترم و از طرفی مشغله شدید کاری . تو به بزرگی اون قلب کوچیک اما دنیای مهربونیت من رو ببخش .امشب شب نیمه شعبان و جشن میلاد ولادت آقا امام زمان هستش . از خدا می خوام تو این شب عزیز که برای ما ایرانیها شب قشنگ و خاطره انگیزی هستش نگهدار تمام کوچولوها و پدر مادرهاشون باشه .راستش این مدت حرفها و کارهایی می کنی که فقط باید گفت هزار الله اکبر . فدات شم اون روز که با مامان از خونه مامانی اومدی تا در رو به روت باز کردم ازم با حالت تحکم و مثل این خانم معلمها پرسیدی : درس خوندی؟ الهی فدات شم . وقتی من سر جلسه امتحان می رم با مامانی تو اون لحظه دستهای کوچیکت رو به سمت آسمون می گیری و می گی : خدایا بابا خوب قبول شه . داشتی عکسهای چند سال پیش من رو می دیدی که یکباره گفتی چقدر کوچولو بودی ، البته منظورت این بود که چقدر جوون بودی . رفته بودیم شما ، یک هوای بسیار عاو جلوه بی بدیل قدرت الهی تو دریا نمایانگر بود ، وسوسه شدم و دل رو به دریا زدم و رفتم تو آب ، تا رفتم تو آب شما شروع کردی به گریه و جیغ زدن و داد و فریاد و ... خلاصه تو دلم گفتم خدایا توبه کردم از دست این خانم نمی شه تکون خورد .می دونم بابا ججوننم میدونم نگرانم شده بودی .

امشب بازیهای جام جهانی شروع میشه و خدا کنه تیم ایران با نتایج خوب بتونه دل و قلب مردم ایران رو شاد کنه . چند تا عکس هم به تلافی تاخیرهام برات می زارم گلبرگ طاقچه خونه بابا . دوستت دارم عزیزم .

این عکسی از آبشار زیبا تو جواهر ده رامسر هستش .خیلی زیباست

تصاویر شما در رامسر

تو بازار رامسر یک بزغاله بود که شما جوری بغل کرده بودیش که من بهش حسود

راستی به تله کابین هم می گفتی : هلی کوپتر

عکس بالا رو امسال گرفتی . گربه ای که در تصویر هست همون بچه گربه ای که در سمت راست تصویر پایین و حدود یکسال قبل انداختی . در واقع بچه گربه برای خودش مردی شده بود و تشکیل خانواده داده بود .

و اینها هم عکسهای باغ پرندگان تهران هستش :

این عکسها هم عکسهای نوستالژی خاطره انگیزه  گه تو دوربین بابایی بود :



[موضوع : ]
[ جمعه 23 / 3 / 1393 ] [ 0:24 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
بهترین موضوع برای شروع سال و سفر ملی خانم برای بار دوم به مشهد مقدس

سلام بابا جوونم . الهی فدات شم . قربون امام رضا برم هنوز یک هقته از جوارش بر نگشته بودیم حاجتم رو داد . دیدن کسی که خیلی دوست داشتیم ببینیمش . خدایا شکرت . هر چند موضوعاتی پیش اومد که ما رو نگران کرد و ودلمون بخاطر موضوعاتی که قبلا برای اون عزیز پیش اومده خیلی به درد  اومده اما خدا رو شکر . اگر خودش یاری کنه انشالله کم کم روزهای سختش تموم می شه و در آینده بهترینها رو خواهد داشت .خدایا شکرت . می دونم یک مقدار سر بسته برات نوشتم چون مجبورم بابا جون . ببخشید .قلب

خوب حال مش ملی چطوره؟سفر مشهد خوش گذشت؟ببخشید اگر دیر شده برای نوشتن . به خدا خیلی سرم شلوغه . کارم خیلی زیاد شده .  الهی فدات شم وقتی بردمت حرم برای زیارت ، زوار صلوات می فرستادند و وقتی دیدند تو صلوات رو به این قشنگی و با نمکی می فرستی ساکت می شدند و لبشون خندون می شد . بابا وقتی می رقتیم بازار شما تقریبا بخاطر کل بازار حتی بخاطر چیزهایی که مربوط به شما نبود و برای آدم بزرگها بود داد و فریاد می کردی و مثل سلطان تو عمو چورنگ می گفتی : می خوام.

اگر من بابای متمولی بودم و می تونستم کل اون چیزها رو بخرم باید تقریبا سه تا هواپیمای باربری رو اجاره می کردیم تا وسایل شما رو به تهران بیاریم.

قربونت برم تو حرم تا یه بچه می دیدی مثل آهو ، سبک بال میدوییدی دنبالشون و کلی باهاشون بازی می کردی.الهی فدات شم . عکسهای یادگاری شما از مشهد :

ما از 11 فروردین تا 15 فروردین مشهد بودیم . سه بار به شهربازی رقتیم و شما کلی کیف کردی .دل چند تا خانواده رو هم تو رستوران هتل با شیرین زبونیات برده بودی و حتی تو رو می گرفتن بغل و عکس مینداختند . الهی فدات شم . الان دو روزه که مریضی و به بابا کم محلی می کنی . اما حتی این کم محلی هم دل من رو می بره . ایشالله زودتر خوب میشی.

خوب اینها عکس مشهده :

خوب اینجا ملی خانم تو یک فیلم ترسناک ابفاگر نقش اول بوده

اینجا ملی خانم به همراه آیناز دختر مهندس تشریف بردن جنگل سرخه حصار . الناز رو وقتی بچه بود زیاد این جنگل می بردم.

این هم جشن تولد خاله شیما



[موضوع : ]
[ شنبه 6 / 2 / 1393 ] [ 22:53 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
سال نو مبارک دخترم

سلام دختر خوبم . الان که دارم این متن رو برات می نویسم دقیقا یکساعت مونده به تحویل سال . چه سالی ؟ سال 1392 با تمام خوبیها و یه اپسیلون ناسازگاریهاش ، داره جای خودش رو به سال جدید یعنی سال 1393 می ده . احتمالا این متن رو تو فرصت مناسب برات قابل نمایش می کنم . چون می خوام عکسهای سال تحویل رو هم برات اینجا قرار بدم .

نازگل بابا یکسال دیگه ، با هم و در کنار هم روزهای خوب رو سپری کردیم . خدا رو شکر . خدا رو شکر به خاطر همه نعمتهاش ، بخاطر اینکه مامانی و بابایی ها در کنارمون هستند . بخاطر وجود نازنین تو . بخاطر وجود مهربون مامان . خدا رو شکر که خانواده هامون در کنارمون هستند .

ملیسا دخترم . خیلی دلم هوای مادربزرگهام رو کرده . خدا رحمتشون کنه . مخصوصا مامان مادرم یک فرشته مهربون بود . خدایا تو این لحظه های آخر سال ، ازت می خوام که به استناد فرمایش حضرت محمد (ص) بهشت برین رو نصیب تمام پدر و مادرهایی که هستی و وجود خودشون رو نثار فرزندانشون کردند ، نصیب کنی .

دخترم حالا که حرف طلب و دعا و خواسته شد ، بازم بیا به رسم دو سال گذشته ، تو دستهای کوچیک و مهربونت رو به سوی خدا بالا بگیر و آمین بگو . من مطمئنم که خدا به آمین های تو نظر می کنه .

بیا دعا کنیم اول برای تمام بچه های مریض تا خدا قبل از شروع سال جدید لباس عافیت به تنشون کنه . بیا دعا کنیم خدا مادرهای مهربونی که بیمار هستند و حتی توان ندارند کودکانشون رو به آغوش بکشن شفا پیدا کنند . بیا دعا کنیم خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه هاش نکنه . بیا دعا کنیم آدمها اونقدر مهربون بشن تا دیگه هیچ وقت در برابر مشکلاتی که دیگران دارند و توان حل کردن اون مشکل رو ندارند ، دائم جمله این مشکل خودتون هست رو تکرار نکنند و به داد گرفتارها برسند. بیا دعا کنیم هیچ زندگی بخاطر مشکلات مالی و اقتصادی از هم نپاشه . بیا دعا کنیم تمام دخترها و پسرهای دم بخت برن به خونه بخت و خوشبخت بشن .بیا دعا کنیم زندانیهای کم گناه و بی گناه هر چه زودتر به آغوش خانواده هاشون برگردند . بیا برای شادی روح تمام رفتگان ، از خدا براشون طلب آمرزش کنیم . راستی بابا ، برای الناز خواهرزاده من هم دعا کن . خدایا تو خودت می دونی که ما همیشه قلب و فکرمون پیش النازه  ، پس خودت سلامت و پایدار حفظش کن .خسته شدی بابا؟ میدونم که تو هیچ وقت از آمین گفتن خسته نمی شی . هر وقت عمو پورنگ تو برنامه کودک دعا می کنه ، تو نازنین دختر یکی از آمین گوهاش هستی .

بگذریم بابا . امسال سومین عید رو در کنارت عکس میندازیم . امسال قابلیتها و توانائیهای زیادی بدست آوردی . تقریبا تبلت رو قورت می دی و احتمالا تو سال جدید ، چند تا از قطعات  تبلت رو خودت باز کنی و ارتقاش بدی . الهی فدات شم .

راستی بابا جوونم ، بدلیل ضیق وقت ، مامان امروز هنر خودش رو نشون داد و در کمترین فرصت و با کمترین امکانات یک سفره هفت سین برای خونه کوچولومون درست کرد . دستش درد نکنه . در آخر هم از لسان خودم از پدر و مادر مامانت می خوام تشکر ویژه کنم که واقعا این چند سال سنگ تموم گذاشتند و الطاف بی دریغشون همیشه شامل حال ما بوده . این حرفها رو می نویسم تا وقتی بزرگ شدی یادت بمونه که خیلی مدیونشون هستیم . دوستت دارم عزیزم . این عید رو به تو ، مامان ، خانواده هامون و تمام عزیزانی که وبلاگ تو رو بازدید می کنند تبریک و شاد باش می گم . به امید سالی که توش خوشی و خوشبختی برای تمام ایرانیان باشه .



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 6 / 1 / 1393 ] [ 11:28 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
کلکسیون تصاویر خواب ملیسا

سلام به خانوم خانومای بابا . الهی فدای اون شیرین زبونیات بشم خوشگل بابا ، فدای اون چشای ناز و خوشگلت بشه بابا قلب، این روزا خیلی داری شیرین زبونی می کنی و با این شیرین زبونیات عقل از سر بابا می پرونی ماچ. چند روز پیش که برف میومد ، وقتی از اداره اومدم پشت در خونه و زنگ رو زدم تا در رو روی بابا باز کنید ، از همون پشت آیفون اول مثل یه خانوم مودب و با کلاس به بابا سلام دادی و بعدش گفتی بیا تو هوا سرده . وای خدا حتی یاد آوریش هم خنده رو به لبم هدیه میاره . چند وقتیه که وقتی بابا شما رو میبره حمام ، شما جیغهای بسیار بنفش و پر رنگی می زنی که این گوشهای کوچولوی بابا ، درد میگیره و از اون مهمتر تعجب می کنه که این چه صدائیه که داره می شنوه ؟منم تازگیها یاد گرفتم و ترفند می زنم دو تا پنبه به اندازه بالش شما فرو می کنم تو گوشم و فقط موقع شستن شما ته حنجره و لوزالمعده و مری و معده شما رو بدون صدا و سایلنت می بینم . الهی فدات شم . دیروز با  دالی بازی و ادا و اطوار درآوردن و از دیوار صاف و دوش حموم بالا رفتن و ادای دلقکها رو در آوردن ، شما رو با خنده به حمام دعوت کردم و خلاصه موقع شستشو این دوش رو بارها کوبیدم تو سر خودمآخ و با آخ و اوخ گل خنده رو رو لبهای شما نازنین دخترم ، نشوندم و به تدریج امر خطیر و دشوار و حیاتی شستشوی نازگلم رو به سرانجام رسوندم . راستی این وسط شما هم موهای بابا رو شستی و وقتی شما رو پس از پایان ماموریت آب بازی به مامان جون در بیرون از منطقه عملیاتی و استراتژیک حمام ، تحویل دادم ، رفتی به مامان گفتی خسته شدم ، بابا رو شستم ابله. آخه دختر تو خاله ریزه مگه چند سالته این حرفها رو می زنی؟قربونت برم الهی . هر چقدر مغز بابا به قدر انسانهای اولیه تکامل یافته ، شما و تمام بچه های امروزی ماشالله اندازه انیشتن آگاهی دارید . آخر شب هم کنار دست بابا خوابیده بودی که یکدفعه صدام کردی و با محبت بهم خیره شدی و گفتی خیلی دوستت دارم و منو با اون دستهای کوچیک و مهربونت بغل کردی .بغلخدایا شکرت . شکرت از این نعمت زیبا و قشنگ . خدایا به تمام پدر و مادرهایی که آرزوی داشتن فرشته ناز و مهربونی مثل ملیسای من رو دارند ، این نعمت وصف نشدنی رو عطا کن . ملیسا جون بیا به رسم عادت قدیم دستای کوچیکت رو به سمت خدا بگیر و ازش بخواه تا تمام بچه های بیمار رو بخاطر پدر و مادراشون و تمام پدرو مادرهای مریض رو بخاطر فرشته های کوچولوشون شفا بده . دوستت دارم عسل شیرین زبون بابا.

و اما عکسهای امشب: امشب برات گلچینی از عکسهای خوابیدنت رو می خوام بزارم . نمیدونی بابا وقتی میخوابی ، اگر یک ناظر از آژانس انرژِ اتمی بیاد و صحنه خوابیدنت رو ببینه حتما تو گزارشش می نویسه که زیر تن این دختر خانم ، حتما یک محموله اورانیوم ، پلوتونیوم قرار داره . بس که بابا در چهار جهت مساوی و موازی تو خواب تغییر حالت و موضع میدی . تقریبا تخت رو شخم میزنی و کن فیکون میشه.الهی فدات شم . این عکسها یه یادگاری کوچیک از پدری که عاشق دخترش ، همسرش و تمام خانوادشه . از بابت همه چیز از تو و مامان و خانواده ها ممنونم .قلب

 

عکس بالا رو فکر کنم وقتی دو روزه بودی انداختم

نازنین دخترم به عنوان حسناختام ، این عکسها رو اینجا میزارم . از بهترین عکسهایی که تو خیل عظیم عکسهات برام همیشه تازه و زیبا و دلنشین خواهد بود . روی دست بابا خوابت برد . معصومیتی تو این خوابیدنت هست که دلم براش پر می کشه .خیلی زیباست.



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 17 / 11 / 1392 ] [ 22:45 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
نازلی جیرانیم ، سنی چوک سویوروم

سلام دخترم . قلب سلام عزیز دلم . سلام شیرین زبونم .ماچ سلام می دم به دلربایی که هم وجودش  و هم یادش گرما بخش وجود پر تنش باباست . عزیزم می دونم که خیلی دیر اومدم برای نوشتن . ببخشید امروز امتحانات ترمم تموم شد . امتحان امروز خیلی سخت بود . اما ایشالله نمرم خوب می شه . تو این مدت طبق معمول مامانی خیلی بهمون لطف کرد . طفلک خیلی زحمت تو رو می کشه . خدا کنه همیشه بزرگترهامون سرزنده و سلامت باشند و هیچ وقت محتاج ما بچه های بی وفا و نا مهربون نشن . عزیزم ماشالله کلی بزرگ شدی و حرفها و کلمات جدیدتری می زنی . قربونت بره بابا . شیرین زبونیهات هر روز بیشتر از روز قبل . خدایا هر کسی رو که آرزوی داشتن همچین نعمتی رو داره ، حاجت روا کن . تو خالق توانا هر کاری رو که بخواهی می تونی انجام بدی ، پس تقدیر تمام پدر و مادرها رو داشتن یه بچه سالم و صالح قرار بده و زندگی رو براشون شیرین تر کن . ای خالق همه خوبیها .

گلم امروز یه شعر ترکی - فارسی دیدم که خیلی برام قشنگ جلوه کرد . مطمئنم اگه بابای بابا هم این شعر رو ببینه کلی ذوق می کنه . البته طولانیه و من فقط چند بیتش رو اینجا می زارم . البته ترجمه فارسیش رو هم نوشتم تا شما اگر تا اون روز که این متن رو می خونی توسط مامانی بابا  ،آذری رو یاد نگرفته بودی ، متوجه مقصود شعر بشی.  

تو آن آغاز زیبایی ، منم این عشق بی پایان

گرفتار اولموشام درده ، سن ایله مرهم ای جانان

( گرفتار درد شدم ، تو درمانم کن ای جانان )

تو یک تصویر زیبایی ، منم نقاش این دوران

منی سن ایلدون عاشق ، بی عشقی ایلمه پنهان

(منو تو کردی عاشق ، این عشق رو نکن پنهان )

تو رفتی از دیار ما ، مرا کردی چنین وبران

دعا ایله گوزل جانان ، منی اولدورمسن هجران

(عزیز خوشگلم دعا کن ، منو از بین نیره این هجران)

عسل بابا کلی عکس تو این مدت انداختی که گلچینی از اون رو در پایین قرار می دم .بای بای

شب یلدا و ثبت خاطرات بلندترین شب سال 92

اینجا هم رفتیم منزل پرهام خان ، و بعد از ناهار رفتیم مرکز خرید بوستان برای خرید

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 24 / 10 / 1392 ] [ 20:21 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد