ملیسا ؛ هدیه آسمانی

دلنوشته هایی برای فرشته معصوم

دخترم ، تاج سرم ، تویی امید و آرزوم.

سلام دختر گلم . سلام به شما که ماشاله برای خودت خانمی شدی .الان که دارم این متن رو برات مینویسم ساعت 12:55 روز پنج شنبه مورخه 18/10/1393 هستش . گل ناز و خوشبوی بابا ، متاسفانه باز هم مریض شدی . اما خدا رو شکر زود اقدام به مداوا کردیم و به ناچار بستیمت به سفکسیم و دیفن هیدرامین و ....... خلاصه اینکه این سیستم ایمنی بدن شما خیلی داره تنبلی می کنه و با این تنبلیش حسابی شما نازنین دخترم رو اذیت و رنجور می کنه . الان شما داری با اسباب بازیهات ، مامان بازی می کنی و از بابا پرسیدی که ناهار چی برات درست کنم؟ الهی فدات شم آخه تو همش سه سال و نیم داری ، من چی بگم برام درست کنی؟ نیمرو می تونی؟ املت چطور؟ نکنه میخواهی بگی دیزی ، فسنجون یا پیتزا می خواهی برام درست کنی؟واله چی بگم از بچه های این زمونه هیچی بعید نیست.قربونت برم الهی .

بابا جون این مدت سرم حسابی شلوغ بود. بالاخره بابا آخرین امتحان رو داد و انشاله اردیبهشت باید از پایان نامه دفاع کنم . علیرغم اینکه ده سال از گرفتن مدرک کارشناسیم گذشته بود ولی ادامه تحصیل و درس خوندن برام شیرین و دوست داشتنی بود . ایشالله برای دکتری هم قدم بر می دارم ببینیم خدا چی می خواد .

خوب بزار ببینم تو این مدتی که برات ننوشتم چه اتفاقاتی افتاد؟ اول اینکه چند تا مریضی اساسی تو خانواده داشتیم که شکر خدا تا حد زیادی با عمل جراحی و ... برطرف شد . انشاله تمام بیمارها حالشون خوب شه و روزها و شبهای عاری از درد و رنج رو داشته باشند . دوم اینکه چند تا تولد داشتیم . سوم اینکه شما نازنین دختر شروع کردی به خوندن شعر و ترانه . برای خودت خواننده ای شدی بابا . سوم اینکه جدیدا خیلی با اسباب بازیهات و همچنین نقاشی ها خودت رو سرگرم می کنی . الهی قربونت برم . چند تا مهمونی داشتیم و خانواده هامون همه دور هم جمع شدیم . مثل شب یلدا و .... بعد اینکه به لطف خدا ، بابا ارتقاء شغلی پیدا کرد و .... دیگه چیزی یادم نمیاد بابا. از اثرات پیری دیگه ! قربونت بره بابا شوخی کردم من هنوز یه بابای جوون برای تو ماه دخترم هستم . ایشااه خدا تموم بابا و مامان ها رو برای کوچولوهاشون سالم و سرزنده و سلامت نگه داره .

خوب مه جبین دخترم ، ناناز بابا ، زودتر خوب شو . زودتر خوب شو که مریضی عزیزان ، خیلی سخته . بیا به رسم دیرین خودمون ، بازم دستمون رو به سمت آسمون بگیریم . همون جایی که به اعتقاد تموم انسانها یه موجودی به نام خداهست که حواسش به تمام کائنات و موجودات زنده روی زمین هست . بیا دعا کنیم که هر چی بچه مریض . بیماره ، به طرفه العینی شفا بده و با این لطف و محبتش لذا زندگی کردن بدون درد و رنج رو بهشون هدیه کنه . خوب بابا جوون خیلی حرف زدم . دوستت دارم و فعلا خداحافظ.راستی بابا یه چند تا شعر بامزه خوندی که صدات رو ضبط کردم و اینجا گذاشتم تا وقتی بزرگ شدی به عنوان یادگاری گوش کنی . عکس هم که به رسم گذشته حسن ختام مطلب امروز ما شده

برای اینکه صدای ملیسا جوون رو گوش بدید لطفا روی لینک های زیر کلیک کنید و در صفحه جدید که باز میشه روی دکمه  download now کلیک کنید تا پس از بارگزاری روی سیستم بتونید اونها رو گوش بدید.

شعر اتل متل توتوله

http://uploadkon.ir/fl/d/NTY5NDk%3D

شعر یه دختر دارم شاه نداره

http://uploadkon.ir/fl/d/NTY5NTA%3D

شعر یه توپ دارم قلقلیه

http://uploadkon.ir/fl/d/NTY5NTE%3D

 

[ پنجشنبه 18 / 10 / 1393 ] [ 14:23 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [موضوع : ] [ ]
سفرملی خانم به اصفهان در مهر سال 93

سلام بابا جوونم . سلام عزیزم . ببخشید یه مقدار دیر شد اومدنم .امروز قصد دارم سفرنامه ملی خانم یعنی شما نازخانم رو بصورت مصور برای یادگاری اینجا قرار بدم . ما 4 روز از 21 مهرماه تا 25 مهرماه به اصفهان سفر کردیم . خیلی خوش گذشت بابا . یعنی با بودن تو نازنین دخترم خیلی خوش گذشت . کلی فیلم و عکس از روزها و لحظه های قشنگت ضبط کردم . چند تا کلمه با حال هم بکار بردی که خیلی با مزه بود ، مثلا کندیدم ، یعنی کندم . یا چون خیلی گیر می دادی و می گفتی من رو پارک تو حیاط هتل و یا شهر بازی ببرید ، یه بار قول دادم که می برمت ، دیگه دائم بعد از هر بار پارک رفتن می گفتی بابا ، میخوایی قول بدی منو پارک ببری. الهی فدات شم . خیلی دختر ماهی بودی . کلی دوست هم اونجا پیدا کردی . راستی بابا فکر کنم یه خورده زیادی اجتماعی شدی ، مثلا یه خانمی تو باغ پرندگان داشت با موبایلش کار می کرد و نشسته بود ، شما مثل یک مامور جمع آوری اطلاعات ، رفتی و سرت رو انداختی تو گوشی خانم و داری کنجکاوی می کنی . یا اینکه رفتی بغل یه خانواده غریبه و با اونها عکس یادگاری میندازی . وقتی هم که می خوام با شما یه مقدار معلومات عمومی کار کنم و مثلا میگم : ملیسا شیر چه نوع حیوونی هست؟ وحشی یا اهلی ؟ شما می گی وحشی . می گم گاو ، می گی اهلی . می گم بابا چظور ؟ می گی وحشیتعجبالهی فدات شه بابا . دوستت دارم گلم . من برم بابا جوون ، فردا قراره ماموریت برم چهار محال و بختیاری . فکر کنم باید سرد باشه . تو و مامان و تمام خانوادم رو به خدا می سپارم و از خدا می خوام تمام بچه های بیمار رو شفا بده و اگر هم این دعا آرمانی و بخاطر حکمت خدا و بازی روزگار ، غیر قابل انجامه ، لا اقل بیماری باشه که بچه ها درد نداشته باشند و تن مثل دسته گلشون دست آویز درد و رنج قرار نگیره . الهی آمین  .محبت

 

 

[ يکشنبه 27 / 7 / 1393 ] [ 20:56 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [موضوع : ] [ ]
سه سالگی ملیسا و عید سعید قربان

سلام میدم به دختری که همین چند شب پیش جشن تولدش بود . دقیقا سه سال پیش بود که مامانت تو رو مقارن ساعت نهو ده دقیقه صبح تو روز تولدم به من هدیه داد . بله بابا . روز تولد و میلاد تو ، مقارن شد با روز تولد بابا . من شدم متولد 30/06/1360 و شما شدی متولد 30/06/90 .الهی که تمام بچه های دنیا سالم و تندرست زیر سایه پدر و مادرشون ، غم و غصه و رنج ماندگار نبینند . ماندگار برای اینکه دنیا با غم و غصه هاش قشنگ و آمیخته است ، ایشالله هیچ غمی هیچ وقت پایدار نباشه .

در شب زیبای میلادت تمام وجودم را که قلبی ست کوچک

در قالب قابی از نگاه ، تقدیم چشمان زیبایت کردم

و با بوسه ای تولدت را تبریک گفتم .

آغاز بودنت مبارک

بهترین ترانه ی عالم هستی ، دخترم ملیسا ، بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست

پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک . . .

و تو آن شبنم عشقی که با آمدنت به روزگار تیره و تارم رنگ مهر و وفا بخشیدی . . .

 

.و دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی بود

سرشار از عشق و محبت کردی  ، نازنیم ، زیباترینم

حضور گرم و همیشگی ات را هزاران هزار بار سپاس می گویم

تولدت مبارک

قربونت برم که انقدر ماهی . یه شب موقع خواب داشتم سر به سرت میذاشتم و شما هم کلافه خواب ، خلاصه اینکه آروم ، بازوهات رو گاز می گرفتم و میگفتم من میخوام این دختر رو بخورم . شما هم در جواب فرمودی : نکن ، مگه تو شیلی ؟ الهی فدات شم منظورت این بود که مگه تو شیر درنده هستی که من رو میخواهی بخوری؟الهی فدات شم . بعدش هم گفتی که پیشی هستی .

امشب هم شب عید قربانه . بیا بازم به رسم دیرین خودمون تو دستهای کوچیکت رو به سمت آسمون بگیر ودعا کنیم که ای خدای تمام ادیان ، ای معبود تمام انسانها ، تو بینا تر و آگاه تر از هر کسی تو این دنیا هستی . هر چه زودتر ریشه ظلم و فساد رو تو تمام دنیا از بین ببر . هر کسی ، با هر انگیزه ای ، با هر شکل و ظاهر و اعتقادی ، به بشریت و از همه مهمتر کودکان و بچه ها ظلم می کنه و  آزار و اذیتشون می کنه ، هر کسی آه دل یه پدر و مادر رو بخاطر از دست دادن یا رنج و غم کودکش به آسمون می رسونه ، از این کار جلوگیری کنه . خیلی صحنه های دردناکیه وقتی یه پدر جسم بی جان کودکش رو تو بغل می گیره و مبهوت و غمزده به یک نقطه نگاه می کنه . خیلی دردناکه وقتی یه مادر جسم بی جان فرزندش رو در آغوش گرفته و هیچ گرمایی از جسم طفلش متساعد نشه .می دونم بابا نباید وبلاگت رو با غم آغشته کنم ، اما اینها واقعیته . بیا دعا کنیم هیچ پدر و مادری بدلیل گرایش به مواد مخدر و اثرات روحی و روانی مواد ، فرزندش رو ............    بگذریم بابا . ببخشید . چند روز پیش تو روزنامه از قساوت قلب یه پدر  در حق دخترانش خونده بودم ، تو دلم مونده بود . انشالله که خدا به میمنت همین شب رحم و محبت و مهربونی رو تو دل همه ما فزونی بده .

بابا جوون با اجازت من برم به کاری برسم . چند تا عکس از شما نازنین دخترم اینجا می زارم . راستی دقیقا سی شهریور یه جشن تولد سه نفره و خانوادگی با هم برای شما گفتیم و جمعه هفته پیش هم  یه جشن تولد مختصر برای شما برپا کردیم . دوستت دارم نازگل خوشبوی بابا.

[ شنبه 12 / 7 / 1393 ] [ 22:27 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [موضوع : ] [ ]
دختری به نام ملیسا

سلام بابا جوونم . الان که دارم این پست رو می نویسم روز جمعه چهاردهم شهریور هزار و سیصد و نود و سه هست و شما داری روی تخت بپر بپر می کنی . الهی فدات شم . این مدت اتفاقات زیادی افتاده . مثلا عروسی دختر دایی مامان رفتیم . چقدر به شما خوشگل خانم خوش گذشت . برای خودت شده بودی فامیل نزدیک عروس و همش اون وسط جلوه گری می کردی . جالب اینجا بود که وقتی شما اومدی قسمت  مردونه ، خواننده امیر شهیار بود و داشت آهنگ گرفتار رو می خووندش . فردا صبحش وقتی همون  کلیپ گرفتارش رو از اینترنت دانلود کردم ، تا دیدیش گفتی این همونه که دیشب داشت می خووند . الهی قربون اون هوش و زکاوتت برم بابا . هم آهنگش یادت بود و هم چهره خواننده . ایشالله لباس سفید عروسی رو تو تن خودت ببینم . ایشالله تمام پدر و مادرها خوشبختی بچه هاشون رو ببینند .

خلاصه اینکه برای خودت ماشالله خانمی شدی . دیشب من داشتم استراحت می کردم ، شما مثل کشتی کج کارها با جفت پا و بصورت خیلی تکنیکی و حساب شده ، روی کمر بابا می پریدی و داشتی کم کم بابا رو ناک اوت می کردی که کمد به داد بابا رسید و با برخورد به سر شما ، بابای فلک زده و بیچاره رو نجات داد . خوب حالا بابا باید چیکار کنه؟ طبیعتا از روی مهر پدری ، این خانم خوشگله رو به آغوش بکشه و قربون صدقش بره . از همه جالبتر اینجا بود که وقتی سر شما به کمد خورد و گریه می کردی همزمان چند بار گفتی : ببخشید ، ببخشید . الهی قربونت برم . چقدر تو ماهی بابا . آخه من تو رو فردا دست کی بدم که خیالم از بابت خوشبختیت آسوده باشه .؟

خوب بابا الان قراره مامانی و بابایی بیان اینجا با هم بریم نمایشگاه پاییزه . من برم حاضر شم که الان مامان شاکی میشه . دوستت دارم . این عکسهای زیر رو هم برای شما نازنین دخترم به یادگار می زارم .

این عکسها مربوط به اولین حضور شما تو حرم شاه عبدالعظیم حسنی هستش .

تو این عکس شما داخل سبد اسباب بازیهات گیر افتادی

ملی خانم و فیگور های مختلف عکاسی با طراحی خودش

ملی خانم و آریا خان در تولد خاله و عمو حمید

یک نوع خوابیدن جدید از ملی خانم که یه پاش از محدوده تعریف شده برای تخت خوابش خارج و به مرزهای جنوبی کشور ختم شده است . 

این هم یک اثر نقاشی فاخر از نقاش بزرگ ، هنرمند سرشناس : ملیسا پیکاسو

این هم حضور فعالانه ملیسا و آریا در تولد عمو سامی و آمادگی صد در صدی برای خاموش کردن شمعها به جای نقش اصلی تولد یعنی عمو سامان

این هم لباس عروس ملیسا خانم در قبل از جشن عروسی

حضور ملی خانم بر سر سفره عقد عروس خانم و آقا داماد

پریا و ملیسا در قسمت سنتی تالار عروسی

[ جمعه 14 / 6 / 1393 ] [ 13:07 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [موضوع : ] [ ]
عید سعید فطر و دیدار از باغ وحش

سلام دختر گلم . الان که دارم این نوشته رو برات می نویسم سه ساعتی می شه که از باغ وحش ارم برگشتیم و شما ده دقیقه ای میشه که رو دست بنده بور خیلی معصومانه ای خوابیدی . از طرفی عید فطر رسید و تو این روز بهترین آرزوها رو برای تو و تمام اطرافیانم داشتم . دعا کردم تا همه سلامت باشند و پایدار . دعا کردم تا همه بچه ها بهترینها تو تقدیرشون باشه و روی خوشی همیشه به سمتشون در تلاطم باشه . امروز خاله زنگ زد و گفت بریم باغ وحش . از اونجا که شما نازنین دخترم هم حوصلتون سر رفته بود با استقبال فوری ما این پیشنهاد مواجه شد و عصر به همراه آریا و پریا رفتیم باغ وحش تا حیوانات زیبا و دوست داشتنی رو ببینیم و همه نوع حیوونی دیدیم ، فیل . خرس . اسب. گورخر . شیر . پلنگ و .... خلاصه اینکه به شما خوش گذشت .

چند تا عکس زیبا از اتفاقات امروز اینجا برای شما بارگزاری می کنم دختر خوشگل و نازنینم .

[ چهارشنبه 8 / 5 / 1393 ] [ 0:29 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد