ملیسا ؛ هدیه آسمانی

دلنوشته هایی برای فرشته معصوم

دختری به نام ملیسا

سلام بابا جوونم . الان که دارم این پست رو می نویسم روز جمعه چهاردهم شهریور هزار و سیصد و نود و سه هست و شما داری روی تخت بپر بپر می کنی . الهی فدات شم . این مدت اتفاقات زیادی افتاده . مثلا عروسی دختر دایی مامان رفتیم . چقدر به شما خوشگل خانم خوش گذشت . برای خودت شده بودی فامیل نزدیک عروس و همش اون وسط جلوه گری می کردی . جالب اینجا بود که وقتی شما اومدی قسمت  مردونه ، خواننده امیر شهیار بود و داشت آهنگ گرفتار رو می خووندش . فردا صبحش وقتی همون  کلیپ گرفتارش رو از اینترنت دانلود کردم ، تا دیدیش گفتی این همونه که دیشب داشت می خووند . الهی قربون اون هوش و زکاوتت برم بابا . هم آهنگش یادت بود و هم چهره خواننده . ایشالله لباس سفید عروسی رو تو تن خودت ببینم . ایشالله تمام پدر و مادرها خوشبختی بچه هاشون رو ببینند .

خلاصه اینکه برای خودت ماشالله خانمی شدی . دیشب من داشتم استراحت می کردم ، شما مثل کشتی کج کارها با جفت پا و بصورت خیلی تکنیکی و حساب شده ، روی کمر بابا می پریدی و داشتی کم کم بابا رو ناک اوت می کردی که کمد به داد بابا رسید و با برخورد به سر شما ، بابای فلک زده و بیچاره رو نجات داد . خوب حالا بابا باید چیکار کنه؟ طبیعتا از روی مهر پدری ، این خانم خوشگله رو به آغوش بکشه و قربون صدقش بره . از همه جالبتر اینجا بود که وقتی سر شما به کمد خورد و گریه می کردی همزمان چند بار گفتی : ببخشید ، ببخشید . الهی قربونت برم . چقدر تو ماهی بابا . آخه من تو رو فردا دست کی بدم که خیالم از بابت خوشبختیت آسوده باشه .؟

خوب بابا الان قراره مامانی و بابایی بیان اینجا با هم بریم نمایشگاه پاییزه . من برم حاضر شم که الان مامان شاکی میشه . دوستت دارم . این عکسهای زیر رو هم برای شما نازنین دخترم به یادگار می زارم .

این عکسها مربوط به اولین حضور شما تو حرم شاه عبدالعظیم حسنی هستش .

تو این عکس شما داخل سبد اسباب بازیهات گیر افتادی

ملی خانم و فیگور های مختلف عکاسی با طراحی خودش

ملی خانم و آریا خان در تولد خاله و عمو حمید

یک نوع خوابیدن جدید از ملی خانم که یه پاش از محدوده تعریف شده برای تخت خوابش خارج و به مرزهای جنوبی کشور ختم شده است . 

این هم یک اثر نقاشی فاخر از نقاش بزرگ ، هنرمند سرشناس : ملیسا پیکاسو

این هم حضور فعالانه ملیسا و آریا در تولد عمو سامی و آمادگی صد در صدی برای خاموش کردن شمعها به جای نقش اصلی تولد یعنی عمو سامان

این هم لباس عروس ملیسا خانم در قبل از جشن عروسی

حضور ملی خانم بر سر سفره عقد عروس خانم و آقا داماد

پریا و ملیسا در قسمت سنتی تالار عروسی



[موضوع : ]
[ جمعه 14 / 6 / 1393 ] [ 13:07 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
عید سعید فطر و دیدار از باغ وحش

سلام دختر گلم . الان که دارم این نوشته رو برات می نویسم سه ساعتی می شه که از باغ وحش ارم برگشتیم و شما ده دقیقه ای میشه که رو دست بنده بور خیلی معصومانه ای خوابیدی . از طرفی عید فطر رسید و تو این روز بهترین آرزوها رو برای تو و تمام اطرافیانم داشتم . دعا کردم تا همه سلامت باشند و پایدار . دعا کردم تا همه بچه ها بهترینها تو تقدیرشون باشه و روی خوشی همیشه به سمتشون در تلاطم باشه . امروز خاله زنگ زد و گفت بریم باغ وحش . از اونجا که شما نازنین دخترم هم حوصلتون سر رفته بود با استقبال فوری ما این پیشنهاد مواجه شد و عصر به همراه آریا و پریا رفتیم باغ وحش تا حیوانات زیبا و دوست داشتنی رو ببینیم و همه نوع حیوونی دیدیم ، فیل . خرس . اسب. گورخر . شیر . پلنگ و .... خلاصه اینکه به شما خوش گذشت .

چند تا عکس زیبا از اتفاقات امروز اینجا برای شما بارگزاری می کنم دختر خوشگل و نازنینم .



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 8 / 5 / 1393 ] [ 0:29 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

سلام بابا جوونممحبت . خوبی؟ بازم ببخشید اگر دیر اومدم تا برات بنویسم . الان که دارم این متن رو برات می نویسم ساعت 17:45 روز شنبه مورخه 28/04/1393 و شما دقیقا 2 سال و 9 ماه و 29 روز سن داری .

دیگه برای خودت خانمی شدی . یه خانم با کلاس و مودب و با فرهنگ . البته یه روز ما یه اشتباهی کردم و وقتی داشتیم یه کتاب حیوانات رو با هم می خوندیم ، ادای یه الاغ رو برات در آوردیم . از اون به بعد به انحاء مختلف و در موقعیت های گوناگون ، جلوی کبیر و صغیر و وزیر و .... شما با صدای رسا فریاد می زنی : بابا داود الاغه.تعجب الهی قربونت برم . هر چند همه تو رو حذر می کنند از گفتن این حرف . ولی انقدر به من لحن و طرز گفتنت حال میده که خدا می دونه . شاید تنها جایی که گفتن این حرف مصداق توهین نداره ، همین جاست . قربونت برم الهی .بوس

تازگیها یه ترفند یاد گرفتی که وقتی به کار می بری به هیچ وجه نمبشه در برابر خواسته شما مقاومت کرد : اون ترفند چیه ؟ بابا داوود میخوایی برام پوخه ( کنایه ازپفک ) بخری؟ می خوایی برایم بستنی بخری؟ میخوایی من تو کامپیوتر ماشین بازی کنم؟

خلاصه اینکه خوب یاد گرفتی چیکار کنی . خوب.

جدیدا قهر کردن رو هم یاد گرفتی ، تا تقی به توقی می خوره با ناز و ادای جنیفر لوپزی و یه شونه بالا انداختن و با تلفظ کلمه ایش ، به سمت یک جتن پناه به نام اتاق خواب حرکت میکنی و با بستن درب اتاق به معنای واقعی کلمه به ما می فهمونی که شما تشریف بردی به خونه قهر.الهی فدات شم گل بابا.

همین الان هم تشریف آوردید اینجا و تو تبلت داری کلاه قرمزی و جام جهانی رو می بینی و لبخند های ریزی رو همزمان با تماشای فیلم می زنی .

خوب بابا جوون خوشبختانه امتحانات این ترمم تموم شد و با یاری خدا ، لطف و ایثار مامانی و بابایی بخاطر نگه داشتن شما موقع درس خوندن بنده ، همکاری شما و ..... معدل این ترمم بالای 18 شد و به امید خدا با دو واحدی که برای تابستون برداشتم ، مهر ماه باید پایان نامه رو ارائه بدم .اما نکته آخر اینکه امسال ماه رمضان خیلی ماه سختی بدلیل گرما و ساعات طولانی روز هستش . تو این شبهای قدر بیا دعا کنیم برای بچه هایی که به دلایل مختلف بیمار هستند . برای والدینی که بیمار هستند و بچه هاشون بدلیل بیماری پدر و مادر ، ناراحت و دل نگرونند . خوب بابا جوون با اجازت من برم چند تا عکس هم برات انتخاب کنم و اینجا به یادگار بزارم . تو و تمام بچه های دنیا رو به خدای مهربون می سپارم . دوستت دارم .

بابا جوونم الان رفتم دوربین عکاسی رو آوردم تا از عکسهای جدیدت تو وبلاگ قرار بدم ولی برای اولین بار دیدم که تو این یک ماه هیچ عکس از شما ننداختیم .اون هم بدلیل وجود مشغله زیاد کاری و ... . درعوض تا دلت بخواد شما نازنین دخترم از اقصی نقاط خونه ، در و دیوار و ... عکسهای هنری انداختی . از دراز کشیدن بابا بگیر تا عکس هنری که از جوراب بابا کنار ماشین لباسشویی . الهی قربونت برم . منم مجبور شدم یه سری به آرشیو تو رایانه بزنم و عکسهایی که ازت قبلا گرفته بودیم رو اینجا قرار بدم . ایشالله تو پست بعدی جبران کنم.



[موضوع : ]
[ شنبه 28 / 4 / 1393 ] [ 17:59 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
نیمه شعبان 93

سلام بابا جوونم . خوبی؟ الان که دارم این متن رو برات می نویسم ساعت 12 شبه و  شما دستهای کوچولو و نازنینت رو زیر چونه خوشگلت زدی و داری خواب هفت تا پادشاه رو می بینی . الهی فدات شم ببخشید . فکر کنم سه ماه شد از گذشت زمان آخرین نوشتم . بابا جوونم خیلی سرم شلوغه . ازطرفی امتحانات پایان ترم و از طرفی مشغله شدید کاری . تو به بزرگی اون قلب کوچیک اما دنیای مهربونیت من رو ببخش .امشب شب نیمه شعبان و جشن میلاد ولادت آقا امام زمان هستش . از خدا می خوام تو این شب عزیز که برای ما ایرانیها شب قشنگ و خاطره انگیزی هستش نگهدار تمام کوچولوها و پدر مادرهاشون باشه .راستش این مدت حرفها و کارهایی می کنی که فقط باید گفت هزار الله اکبر . فدات شم اون روز که با مامان از خونه مامانی اومدی تا در رو به روت باز کردم ازم با حالت تحکم و مثل این خانم معلمها پرسیدی : درس خوندی؟ الهی فدات شم . وقتی من سر جلسه امتحان می رم با مامانی تو اون لحظه دستهای کوچیکت رو به سمت آسمون می گیری و می گی : خدایا بابا خوب قبول شه . داشتی عکسهای چند سال پیش من رو می دیدی که یکباره گفتی چقدر کوچولو بودی ، البته منظورت این بود که چقدر جوون بودی . رفته بودیم شما ، یک هوای بسیار عاو جلوه بی بدیل قدرت الهی تو دریا نمایانگر بود ، وسوسه شدم و دل رو به دریا زدم و رفتم تو آب ، تا رفتم تو آب شما شروع کردی به گریه و جیغ زدن و داد و فریاد و ... خلاصه تو دلم گفتم خدایا توبه کردم از دست این خانم نمی شه تکون خورد .می دونم بابا ججوننم میدونم نگرانم شده بودی .

امشب بازیهای جام جهانی شروع میشه و خدا کنه تیم ایران با نتایج خوب بتونه دل و قلب مردم ایران رو شاد کنه . چند تا عکس هم به تلافی تاخیرهام برات می زارم گلبرگ طاقچه خونه بابا . دوستت دارم عزیزم .

این عکسی از آبشار زیبا تو جواهر ده رامسر هستش .خیلی زیباست

تصاویر شما در رامسر

تو بازار رامسر یک بزغاله بود که شما جوری بغل کرده بودیش که من بهش حسود

راستی به تله کابین هم می گفتی : هلی کوپتر

عکس بالا رو امسال گرفتی . گربه ای که در تصویر هست همون بچه گربه ای که در سمت راست تصویر پایین و حدود یکسال قبل انداختی . در واقع بچه گربه برای خودش مردی شده بود و تشکیل خانواده داده بود .

و اینها هم عکسهای باغ پرندگان تهران هستش :

این عکسها هم عکسهای نوستالژی خاطره انگیزه  گه تو دوربین بابایی بود :



[موضوع : ]
[ جمعه 23 / 3 / 1393 ] [ 0:24 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
بهترین موضوع برای شروع سال و سفر ملی خانم برای بار دوم به مشهد مقدس

سلام بابا جوونم . الهی فدات شم . قربون امام رضا برم هنوز یک هقته از جوارش بر نگشته بودیم حاجتم رو داد . دیدن کسی که خیلی دوست داشتیم ببینیمش . خدایا شکرت . هر چند موضوعاتی پیش اومد که ما رو نگران کرد و ودلمون بخاطر موضوعاتی که قبلا برای اون عزیز پیش اومده خیلی به درد  اومده اما خدا رو شکر . اگر خودش یاری کنه انشالله کم کم روزهای سختش تموم می شه و در آینده بهترینها رو خواهد داشت .خدایا شکرت . می دونم یک مقدار سر بسته برات نوشتم چون مجبورم بابا جون . ببخشید .قلب

خوب حال مش ملی چطوره؟سفر مشهد خوش گذشت؟ببخشید اگر دیر شده برای نوشتن . به خدا خیلی سرم شلوغه . کارم خیلی زیاد شده .  الهی فدات شم وقتی بردمت حرم برای زیارت ، زوار صلوات می فرستادند و وقتی دیدند تو صلوات رو به این قشنگی و با نمکی می فرستی ساکت می شدند و لبشون خندون می شد . بابا وقتی می رقتیم بازار شما تقریبا بخاطر کل بازار حتی بخاطر چیزهایی که مربوط به شما نبود و برای آدم بزرگها بود داد و فریاد می کردی و مثل سلطان تو عمو چورنگ می گفتی : می خوام.

اگر من بابای متمولی بودم و می تونستم کل اون چیزها رو بخرم باید تقریبا سه تا هواپیمای باربری رو اجاره می کردیم تا وسایل شما رو به تهران بیاریم.

قربونت برم تو حرم تا یه بچه می دیدی مثل آهو ، سبک بال میدوییدی دنبالشون و کلی باهاشون بازی می کردی.الهی فدات شم . عکسهای یادگاری شما از مشهد :

ما از 11 فروردین تا 15 فروردین مشهد بودیم . سه بار به شهربازی رقتیم و شما کلی کیف کردی .دل چند تا خانواده رو هم تو رستوران هتل با شیرین زبونیات برده بودی و حتی تو رو می گرفتن بغل و عکس مینداختند . الهی فدات شم . الان دو روزه که مریضی و به بابا کم محلی می کنی . اما حتی این کم محلی هم دل من رو می بره . ایشالله زودتر خوب میشی.

خوب اینها عکس مشهده :

خوب اینجا ملی خانم تو یک فیلم ترسناک ابفاگر نقش اول بوده

اینجا ملی خانم به همراه آیناز دختر مهندس تشریف بردن جنگل سرخه حصار . الناز رو وقتی بچه بود زیاد این جنگل می بردم.

این هم جشن تولد خاله شیما



[موضوع : ]
[ شنبه 6 / 2 / 1393 ] [ 22:53 ] [ بابای ملیسا خانم ناناز ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد